هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
424
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
بكنيد ، بلكه براى [ آن ] است كه « رهنما » بشويد كه آنها « فرمانبردار » شما گردند . واضح است كه « بهبودى رعايا » ، نتيجهء نيك دارد ، كه هرگاه شما به سوى نياكان گذشته برويد ، رعايا از شما « آزردهدل » نباشند ، بلكه از حسن انتظام شما سودمند شده ، نام شما را به نيكى بر زبان بياورند . من وعده مىكنم كه هرگاه شما را كارى بزرگ روى دهد ، دولت « ملكه معظمه » يارى [ تان ] خواهد كرد و همينگونه خيال براى همهء رؤساى « هند » دارد ، كه همه « مطيع » و « فرمانبردار » و « خوشنود » باشند و مىخواهد كه امارتهاى « هند » برقرار باشند و من نيز همين رأى به دولت خود مىدهم كه از نگه داشتن امارتهاى « راجهنشين » و « نوابنشين » هند سود بىشمار به پادشاهى مىرسد كه از جانب او به نيابت اينجا آمدهام و خواهش پادشاه من همين است كه حكومت جناب شما با نظم باشد و درآمد ملك شما افزون گردد و رعاياى آسوده باشند و حكم شما از روى « داد » و « انصاف » باشد ، « عليا حضرت ملكه معظمه » همواره در خيال شما و جوياى حال شما خواهند بود ؛ و اميد است كه كارى خلاف اميد ايشان از شما سر زده نشود و ايشان از اميدهايى كه نسبت به شما دارند ، مأيوس نگردند . اى دوست من ، اكنون آنچه باقى مانده اين است كه شما را بر مسند « رياست » بنشانم ، و مرا همواره تعلّق خاطر با شما خواهد بود و شما را فراموش نخواهم كرد ، و دعا مىكنم كه در « فرماندهى » شما توفيق كردار نيك خدا به شما بدهد و رعاياى شما چنين پندارند كه از [ هم ] اكنون روزهاى آسايش آنهاست . » پس دست « نظام » جوان را گرفت و بر كرسى نشانده و به آواز رسا گفت : « من از جانب « ملكه معظمه » اعلام مىكنم كه از اكنون شما « مختار » هستيد . » عكس برداشته شد و صداى شليك بلند گشت . پس « نظام » برخاست و چنين فرمود : « اى عالىجناب نواب فرمانفرماى هند ، [ من ] بسيار خوشنود هستم كه به شما خيرمقدم مىگويم . اگر جناب شما ، شريك اين رسم نمىشديد ، باعث افسردگى من مىشد . مىدانم كه شما خيرخواه كشور من هستيد ، بهويژه بر خود من بسيار مهربان مىباشيد . چندى نگذشته كه بر من به خوبى آشكار شد كه شما عنايت مخصوص به من داريد ، و من مهربانى شما را گاهى فراموش نمىكنم ، و اميدوارم اين سپاس مرا